تبليغاتX
دو قدم مانده به گل . . . - شعر بی نام
به نام خداوند بخشاینده ی مهربان

 

بر سینه ات نشست

زخم عمیق کاری دشمن

اما ،

ای سرو ایستاده نیفتادی

این رسم توست که ایستاده بمیری .

در تو ترانه های خنجر و خون

در تو پرندگان مهاجر

در تو سرود فتح

این گونه چشمهای تو روشن

هرگز نبوده است .

با خون تو ، میدان توپخانه

در خشم خلق بیدار می شود

مردم ز آنسوی توپخانه بدین سو

سرازیر می کنند

نان و گرسنگی به تساوی تقسیم می شود پ

ای سرو ایستاده

این مرگ توست که می سازد .

دشمن دیوار می کشد

این عابران خوب و ستم بر

نام تو را ، این عابران ژنده نمی دانند

و این دریغ هست ، اما

روزی که خلق بداند

هر قطره خون تو محراب می شود

این خلق نام بزرگ تو را

در هر سرود میهنی اش

آواز می دهد . . . .

 

                                     شعر از : خسرو گلسرخی


ندای سبز !

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 11:0  توسط مانیا وارسته   |