|
به جهان چه دل سپاری؟حذر از پلنگ وحشی.......که تو را به خون کشاند به فریب خط و خالی |
|
|
نیم ساعت پیش ، خدا را دیدم قوز کرده با پالتوی مشکی بلندش سرفه کنان در حیاط از کنار دو سرو سیاه گذشت و رو به ایوانی که من ایستاده بودم آمد ، آواز که خواند تازه فهمیدم ، پدرم را با او اشتباهی گرفته ام !
حسين پناهي متولد 1335 كهگيلويه و بويراحمد است. وي دوره چهارساله هنرجويي را در مدرسه «آناهيتا» پشت سر گذاشت و پس از آن به فعاليت در عرصه سينما پرداخت و بازيگري در تلويزيون را نيز تجربه كرد. به دلیل فیزیک کودکانه و شکننده ،نحوه ی خاص گفتن ، سادگی و خلوصی که از رفتارش می بارید و طنز تلخ اش ، بازیگر نقش های خاصی بود . اما حسین پناهی بیشتر شاعر بود تا بازیگر ! و این شاعرانگی در ذره ذره جان اش وجود داشت نخستین مجموعه شعر او به " نام من و نازی " در سال 1376 منتشر شد . این مجموعه ی شعر ، تا کنون بیش از 16 بار تجدید چاپ شده و به 6 زبان زنده ی دنیا ترجمه شده است . پناهي در 17 مرداد 1383 در تهران درگذشت.
+
تاريخ ساعت نويسنده مانیا
|
من دلم برای آن شب قشنگ من دلم برای جاده ای که عاشقانه بود آن سیاهی و سکوت چشمک ستاره های دور من دلم برای "او" گرفته است...
از : محمدرضا عبدالملکیان
محمدرضا عبدالملكیان در چهارده خرداد سال 1336در نهاوند چشم به جهان گشود. او از شاعران نوجوی معاصر و فارغ التحصیل مقطع دكترا از دانشگاه كشاورزی تهران می باشد. اغلب سروده های او ، رنگی عاشقانه با درون مایه ی اجتماعی دارد که با لحنی صمیمی و زبانی ساده و خوش آهنگ و به دور از ابهام ، بیان گردیده است. انسان و احوالات درونی او و عشق به تعالی، مضامین اصلی دورن مایه ی شعری او را تشکیل می دهند که از مشخصه های شعری او نیز هستند. در اشعار او گرایش به یافتن زبانی خاص کاملا هویداست و در موفق ترین اشعار او جلوه ای محسوس دارد. اشعار او غالبا روایی است ، تا تصویری که دارای ترکیبات و تعبیرات بدیع و ابتکاری باشد . در شعر او گرایش به ساده زیستن و عشقی پاک بازتاب دارد. از او مجموعه های مه در مه (مجموعه شعر)، ریشه در ابر (مجموعه شعر)، مهربانی، رد پای روشن باران، آوازهای آبادی (مجموعه اشعار) و . . . چاپ و منتشر شده است .
+
تاريخ ساعت نويسنده مانیا
|
عبور سایه ی بلند تو غروب خورشید طالع را نجوا کنان می گذرد . پرندگان ِ بی سرود چون افسردگان مهر بی رمق هفت می شوند در افق ! من نشسته در آخرین ایستگاه رد ممتد آرزو هامان را در تصور بیدار آسمان قلب می کشم . . .
مانیا وارسته
+
تاريخ ساعت نويسنده مانیا
|
چون شیهه ای رمیده دندان می کشد بر پوست باد گیسوان من به پریشانی شب که تاب می آورد این هزار بغض نترکیده را و دستانم . . . گم می شوند در هم بر بستر سینه که درد ، شخم می خورد به حاصلخیزی اندوه . . . نگاه محجوب ام گر چه مست می شود و ارتعاش تپش هایم ، تجلی اقتدار " ترس " ، اما من زیر رج خوردن خود با دنیایی تَرَک نخواهم شکست . . .
مانیا وارسته
+
تاريخ ساعت نويسنده مانیا
|
|
|