تبليغاتX
دو قدم مانده به گل . . .
به نام خداوند بخشاینده ی مهربان
 

دلت را هم بهاري كن مانند بهار

آرزوها در انتظار برآورده شدن با تو به بهار مي آيند.

بر تن وسوسه هاي تمام نشدني لباس اعتدال بپوشان.

فصل اخم و حرفهايي كه در سردي هواي شبانه بخار مي شوند گذشته.

لبخندت را در آينه ي زلال آب چشمه ها براي خود تكرار كن.

كلمات كهنه را در سپيدي برفهاي آب شده ي رود بشوي

 حرفهاي تازه را چون ماهي هاي پولك نقره اي صياد باش.

بگذار دو شكوفه ي تازه رسته براي لحظه اي در مردمك چشمهايت قاب شوند

 و نگاهت عطر مهرباني به خود بگيرد.

برفها نشسته در لابلاي ابرها به دوردست ها آن سوي زمين كوچ كرده اند.

هوا باراني است.منتظر باش .

برخورد چترهاي باران خورده; عابري را شايد با تو آشنا كند.

هيزم شكن كنده ي غمهايت باش و در آتش سور چهارشنبه ات آنها را بسوزان.

از پيله ي سخت تنهايي بيرون بيا.پروانه شو.

هواي دشت سبز عاشقي در انتظار بالهاي زيباي توست.

به تكرار سريع برف پاك كن روي شيشه ي ماشين زمان در جاده ي زندگي نگاه كن.

تابلو بازگشت ممنوع را به خاطر بسپار.مقصد نرفته هاست.

گاهي خرمالو ها سهم گنجشك ها مي شوند. برگهاي بي وفا را فراموش كن.

جوانه ها تازه روييده اند. دستكش هاي چرمي قهر را با دندان سپيد محبت بيرون بكش. بگذار دستهايت هواي آشتي بخورند.

همه ي درها كه بسته باشد گريبان تنهايي امن ترين جا براي گريستن است.

گريه فهم چشم ها را بالا مي برد .

تنهايي را از حس تكرار خاطرات شيرين گذشته لبريز كن.

به عشوه ي مترسك كينه زير نور ماه نگاه نكن

 در دادگاه شبانه ي اعمال روزانه، پيش از همه خود را ببخش.

گاهي لازم است كه اسم روي شيشه ي بخار گرفته را فراموش كني

 و نامي تازه را بر روي ديوار احساست بنويسي .

فاصله هايي در انتظار فرو ريختن اند. آن بهار را كه دستت به زنگ نمي رسيد،

به ياد بياور و فراموش نكن زماني مي رسد كه هر چه زنگ مي زني

 هيچكس در خانه نيست تا در را به رويت باز كند.

اين فاصله را زندگي كن.

 

                                                نام نویسنده ی این پست رو متاسفانه فراموش کردم !

                                                    

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 20:29  توسط مانیا وارسته   | 

خزه می روید بر سنگ

صبور

خزه می روید بر سنگ

لطیف

خزه می روید بر سنگ

وما

تا بروییم دریغ ٬

همچنان منتظر

نرمی بستر رویایی یک باغچه ایم

 

 

                                                   شعر از : مجتبی کاشانی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 23:6  توسط مانیا وارسته   | 


 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 21:49  توسط مانیا وارسته   | 

اگر تنها ترین تنها شوم

 باز خدا هست

 او جانشین همه ی  نداشتن هاست .

 نفرین ها و آفرین ها بی ثمر است .

 اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند ،

 و از آسمان هول و کینه بر سرم ببارد ،

 تو مهربان آسیب نا پذیر من هستی

 ای پناهگاه ابدی ،

 تو می توانی جانشین همه ی  بی پناهی ها شوی  . . .

 

                                                                  دکتر علی شریعتی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 22:29  توسط مانیا وارسته   |