تبليغاتX
دو قدم مانده به گل

به جهان چه دل سپاری؟حذر از پلنگ وحشی.......که تو را به خون کشاند به فریب خط و خالی

 

شاید شبیه یه گریه بی صدا ،

شاید شبیه یه خنده آروم و پنهون پشت یه چار قد گلدار و نخی

تو شاید شبیه همه اون حرفهایی بودی که نشنیده ازشون گذشتم

و شاید شبیه آخرین حرفی بودی که نگفته با بغض فرو خوردمش .

روزهاست تو شبیه اون سکوتی شدی که میون من و آسمون شب من بر قراره

تو ان حرمتی بودی که تا بودی بود

و اگه هم نباشی تا همیشه می مونه .

ای تونوازش رو بخشیدن ،

زندگی رو دمیدن ،

ابرها رو باریدن ،

بهم ببخش نوازش دستهای لطیفت رو ،

برام بدم زندگی از نفس افتاده امو 

و برام زار بزن همه ابرهای دلتنگیمو . . .

تو همون بارش آروم نمی

همونی که یخی ها تو دستاش تا همیشه سبز سبزن . .

بوی گیس هاش اطلسی ها رو دیوونه کردن . . . .

و غم رفتنش دل شقایق ها رو به خون کشیده . . .

افسوس که لبهام داغ خوردن وگرنه آرزوی گونه هاتو می کردم

افسوس که نگاهم زخم خورده است وگرنه آرزوی چشماتو می کردم . . .

و آرزوی لحظه لحظه نفسها تو

توی سرمای یخ زده غم نبودنت . . .

 

                                              این دلنوشته ای بود از خواهرم . . . .  

+ تاريخ ساعت نويسنده مانیا |

 

همه با آینه گفتم ، آری

همه با آینه گفتم ، که خموشانه مرا می پایید

گفتم ای آینه با من تو بگو

چه کسی بال خیالم را چید ؟

چه کسی صندوق جادویی اندیشه من غارت کرد؟

چه کسی خرمن رویایی گل های مرا داد به باد ؟

سر انگشت بر آیینه نهادم پرسان :

چه کسی آخر چه کسی کشت مرا

که نه دستی به مدد از سوی یاری بر خاست

نه کسی را خبری شد نه هیاهویی در شهر افتاد ؟

آیینه ، اشک بر دیده به تاریکی آغاز غروب

بی صدا بر دلم انگشت نهاد !

 

+ تاريخ ساعت نويسنده مانیا |