تبليغاتX
دو قدم مانده به گل

به جهان چه دل سپاری؟حذر از پلنگ وحشی.......که تو را به خون کشاند به فریب خط و خالی

 

من از دوست داشتن ، فقط لحظه ها را می خواستم

 

آن لحظه هایی که تو را به نام می نالیدم .

 

آن لحظه هایی که

 

خاکستری گذرای زمین در میان موج جوشان ،

 

رطوبتی سحر گاهی داشت .

 

آن لحظه هایی که در باطل اباطیل دیگران نیز خرسندی کودکانه ای می چرخید 

 

لحظه رنگین زمان چای چین

 

لحظه فروتن چای خانه های گرم ، در گذر گاه شب

 

لحظه دست باد بر گیسوان تو

 

لحظه نظارت سر سرسختانه ناظری ناشناس بر گذر سکون .

 

من از دوست داشتن ، تنها یک لیوان آب خنک در گرمای تابستان می خواستم

 

 

+ تاريخ ساعت نويسنده مانیا |

 سلام دوستان خوبم ‌، شعر زیر اثر بسیار زیبائیست از دوست بی نهایت با قریحه و خوش ذوقم (( بامداد )) .

خوشحال میشم شعر رو با دقت بخونید و با نظراتتون ایشون رو در پیشرفت ادبی کمک کنید

با سپاس فراوان

 

 من به رویا دیده ام
من به خوابم دیده ام
من به هر دم با آرزوی این خیال رنجیده ام
دیده ام روزی کسی می آید از پس تنهاییم
می برد تنهاییم
خط ها می کشد بر بیداریم
بر لب سردم آتش می دمد
طرح لبخندی میزند بر آینه ی دیواریم
ظلمت شب را به خورشید می دهد
حمله می برد بر تاریکیم ، ویرانیم

*****
من به بیداری به خواب
هر دم با این خیال رنجیده ام
هر روز بیداری را خوابیده ام
هر شب به شوقش ، حسرت خواب چیده ام
من دیده ام ، می آید و می گویدم :
گر به لب خوانی و چشم بر هم زنی ، خواهی دید
آسمان آبی شدست
غربت شبهای دشت ، چه بی باک و چه مهتابی شدست
جنگل سبز اقاقی ها بی درنگ
چه زیبا ، چه سپید ، چه رویایی شدست

*****
دیده ام می آید و فردا را به دریا می زند
می دانم که می آید ، افسوس نمیدانم میماند یا میرود
تمنای بودنش را مثل پیله بر سکوت پیچیده ام
وحشت رفتنش را مثل کابوس خزان ترسیده ام

لیک به فریادم قسم
دیده ام می آید و بر نقش قیر اندود من رنگ می زند
من به خوابم دیده ام
من به رویا دیده ام

 

                                               ((  بامداد  ))  

 

 

 

+ تاريخ ساعت نويسنده مانیا |


my mother i love you and i need you,even tough

i love you and i need you,even tough

i may at times have made you tear your hair

i set myself apart,bet even so

your presence and your loves are always there

you are my jail cell and ten-ton door

that keeps me from just being who i am

and so i pound the walls and go to war

ramming all the rules that i can ram

yet though i mast rebel,all the while

i know your love,s the ground on wich i stand

i wait upon the flash of your pround smile,my mother

and twist inside at every reprimand

i,m sorry for the times i,ve caused you pain

after these brief storms,love will remain

مادر دوستت دارم وتا ابد به تو محتاجم

تا ابد دوستت دارم وبه تو محتاجم

وهمین لحظه این قدر اشک برای ریختن دارم که موهایت تر شود

خودم را از تو دور کرده ام،با این وجود توجه وعشق تو هنوز در دلم برپاست

تو مامن وسرپناه من هستی

که مرا از گزندها وآسیب ها حفظ می کنی

من از دیوارها می گذرم وپرواز می کنم

و تمام کارهایی را که باید،انجام می دهم تا در پناه تو باشم

شاید من یاغی وسرکش باشم

اما می دانم حتی زمینی که بر روی آن ایستاده ام از عشق تو سرشار است

من منتظر لبخند درخشان وپرغرور تو هستم،مادر

لبخندی که هر گره ای را باز می کند

برای تمام لحظاتی که به خاطر من رنج کشیده ای متا سفم

اما بعد از طوفان های کوچک

این آرامش است که پا برجا خواهد ماند.

                                                             مادرم روزت مبارک

+ تاريخ ساعت نويسنده مانیا |