خوشحال میشم با دقت شعر رو بخونید و نظر بدین و این دوستم رو در پیشرفت ادبی کمک کنید .
با سپاس فراوان .
من با دستهای خالی و خشکیده ام
به سوگ برگهایی که زردیشان نگاهم را به
پائیز دیروز پیوند زده اند می نشینم و به امید
فردایی بهاری به خواب میروم
و تو اما
با تیشه ای به سردی نگاه بی اعتنایت
به سراغ تن در خواب رفته ام می آیی ،
فردایم را می گیری
و
عمرم را قطعه/قطعه به آتشدان خانه ات می بخشی . . .
باشد . . .
حرفی نیست . . .
کنار شعله هایی که از تنم بر می خیزند ، بنشین
و به جای من
کمی آسوده بخواب . . . .
الف.الف
گفتند که وقتی با تو می گویم ، گویی در همه هستی ات فقط مرا داری و من چنانم که گویی بسیارند چون تویی برای من !
واحسرتا از این همه جهلم از عشق بی پایان تو به من ، که چشمه است همه حیرتم را در ازل
دلیل بی بدیل فرارم از خود به سوی توئی که عمری در جست و جویت به همه رو رفتم الا به خود
و آنروز همه راهها به خودم ختم شد و پس حیرانم و ناگزیرم از گریز و همه هستی ات متلاطم از این حیرت بی انتها . . .
الهه زیبایی ام :
مانده ام در عجب از همه عیب پوشی ات از من ، که دیگران چنان بینند مرا که گویی هنوزم پاکم از هر بدی و تازه ترینم از هر تولد و خود آگاهم از همه قصوراتم در حق تو .
بیاموزم چشم بخشایش گرت را تا ببخشم خود را و دیگران را . . .
زیبای عاشقم :
از نگاهت فقط من بودم ، هوشیار دیوانه ای که بار فهم آن را بر دوش گرفتم
و فقط تو بودی که عهد بر هدایتم در تمام لحظات حرکتم کردی
حرکتی از خود تا خود ، از تو تا تو .
این طولانی ترین مسیر هستی را به نور عشقم بیفروز که عشق بی انتهای توست . . .
یکتا خالق من :
خلقت ، اول ارثیه برونی ات به من بود و آخر نشانه درونیم در هستی .
قدرت خلق را به تمامی به من دادی و اکنون از تو این هنر را آگاهانه تر از روز تولد ، خواهانم .
تا چون تو ، هر لحظه منی نو تر از قبل آفرینم . . .
ای محول الحول والاحوال ، بیم هایم از آینده و اندوهم از گذشته را به غمی پاک و شیرین مبدل
و آن غم شیرین را به عشقی عمیق منتهی و آن عشق را در خاطره وصلی بی همتا
به مستی جاودانه مبدل کن . . .
و اکنون به زیبا ترین جلوه هستی و محکمترین تکیه گاه ابدی قسم
که تا چون تویی دارم
شادترین و موفق ترین خود وجودیم باقیم .
گام اول برای تو بودن ، خواستن است و تو نیز به آن اکتفا کن و صد گام وعده داده ات را به سوی من عملی . . .
بر گرفته از سالنامه موفقیت