تبليغاتX
دو قدم مانده به گل

به جهان چه دل سپاری؟حذر از پلنگ وحشی.......که تو را به خون کشاند به فریب خط و خالی




Sarah Connor: From Sarah with Love

 

For so many years we were friends
سالهای زیادی با هم دوست بودیم
And yes I always knew what we could do
و آری ، من همیشه می دانستم که ما چه می توانیم انجام دهیم
But so many tears in the rain
اما اشکهای زیادی زیر باران
Felt the night you said
ریخت ، در شبی که گفتی
That love had come to you
عاشق شده ای !
I thought you were not my kind
من گمان کردم که تو وصله من نیستی
I thought that I could never feel for you
من گمان کردم هرگز نمی توانم احساسی نسبت به تو داشته باشم !
The passion and love you were feeling
تو در عشق و اشتیاق بودی !
And so you left
و تو رفتی . . .
For someone new
نزد شخصی جدید !
And now that you're far and away
و حالا که تو دوری از من !
I'm sending a letter today
من امروز نامه ای می فرستم !
From Sarah with love
از طرف سارا با عشق !
She'd got the lover she is dreaming of
او ( سارا ) معشوقش را یافت
She never found the words to say
او ( سارا ) هرگز حرفی برای زدن نداشت !
But I know that today
اما امروز می دانم !
She's gonna send her letter to you
او ( سارا ) امروز قصد دارد نامه ای بفرستد !
From Sarah with love
از طرف سارا با عشق
She took your picture to the stars above
او ( سارا ) عکس تورا بالاتر از ستاره ها قرار داده !
And they told her it is true
و ستاره ها به او ( به سارا ) گفتند که این کار درستیست !
She could dare to fall in love with you
او ( سارا ) می تواند در خورد عشق تو باشد !
So don't make her blue when she writes to you
پس او را ( سارا رو ) نا امید مکن وقتی برایت می نویسد !
From Sarah with love
از طرف سارا ، با عشق

 

So maybe the chance for romance
شاید شانس عاشق شدن
Is like a train to catch before it's gone
همانند رسیدن به ترن باشد قبل از این که حرکت کند !
And I'll keep on waiting and dreaming
و من همچنان به انتظار و روئیا ادامه می دهم !
You're strong enough
تو به قدر کافی قوی هستی
To understand

تا درک کنی
As long as you're so far away
به اندازه دوری تو از من
I'm sending a letter each day
من هر روز نامه خواهم فرستاد
From Sarah with love
از طرف سارا با عشق !
She'd got the lover she is dreaming of
او ( سارا ) معشوقش را یافت
She never found the words to say
او ( سارا ) هرگز حرفی برای زدن نداشت !
But I know that today
اما امروز می دانم !
She's gonna send her letter to you
او ( سارا ) امروز قصد دارد نامه ای بفرستد !
From Sarah with love
از طرف سارا با عشق !
She's gotta know what you are thinking of
او ( سارا ) باید بداند تو به چه فکر می کنی !
'Cause every little now and then
به هر چیز کوچکی ، حالا و بعد از این !
And again and again
دوباره و دوباره !
I know her heart cries out for you
من می دانم که قلبش ( قلب سارا ) برایت گریه می کند !
From Sarah with love
از طرف سارا با عشق !
She'd got the lover she is dreaming of
او ( سارا ) معشوقش را یافت
Never found the words to say, ahh
او ( سارا ) هرگز حرفی برای زدن نداشت !

But today, but today...
اما امروز می دانم !
From Sarah with love
از طرف سارا با عشق !
She took your picture to the stars above
او ( سارا ) عکس تورا بالاتر از ستاره ها قرار داده !
And they told her it is true
و ستاره ها به او ( به سارا ) گفتند که این کار درستیست !
She could dare to fall in love with you
او ( سارا ) می تواند در خورد عشق تو باشد !
So don't make her blue when she writes to you
پس او را ( سارا رو ) نا امید مکن وقتی برایت می نویسد !
From Sarah with love
از طرف سارا با عشق !
So don't make me blue when I write to you
پس من رو نا امید نکن ، وقتی برات می نویسم . . .
From Sarah with love
از طرف سارا ، با عشق !


Download song1

 
 
با تشکر از دوست بسیار عزیزم www2006
+ تاريخ ساعت نويسنده مانیا |

 و شایسته این نیست

   که باران ببارد

    و در پیشوازش دل من نباشد

و شایسته این نیست

   که در کرت های محبت

      دلم را به دامن نریزم ،

                  دلم را نباشم ،

                     چرا خواب باشم  ؟

ببخشای بر من ، اگر بر فراز صنوبر

   تقلای روشنگر ریشه ها را ندیدم

ببخشای بر من ، اگر زخم بال کبوتر به کتفم نروئید

چرا خواب باشم ؟

    عبور کدامین افق ، وسعت انتظار مرا مژده آورد

       و هنگامه عشق را از دل من خبر داد

کجا بودم ای عشق

چرا چتر بر سر گرفتم

چرا ریشه های عطشناک خود را به باران نگفتم

چرا آسمان را ننوشیدم و تشنه ماندم

ببخشای ای عشق

   ببخشای بر من ، اگر ارغوان را نفهمیده چیدم

         اگر روی لبخند یک بوته آتش گشودم

             اگر ماشه را دیدم ، اما

هراس نگاه نفس گیر آهو

به چشمم نیامد

ببخشای بر من که هرگز ندیدم

    نگاه نسیمی مرا بشکفاند

      و شعر شگرف شهابی به اوجم کشاند

         و هرگز نرفتم که خود را به دریا بگویم

            و از باور ریشه مهربانی برویم

ببخشای ای عشق

ببخشای بر من ، که ریشه در خویش بستم و ماندم ،

   و خود را شکستم

     و هرگز نرفتم که در فرصتی خط شکن

        باور زندگی را بفهمم

و هرگز نرفتم که یک حجله بر پا کنم

  بر سر کوچه زندگانی

   و در قاب خورشید ،

بنشانم عکس دلم را !

   

                        محمد رضا عبد الملکیان

 

+ تاريخ ساعت نويسنده مانیا |

 

به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد

 

            به جویبار که در من جاری بود

 

                       به ابرها که فکر های طویلم بودند

 

                                 به رشد دردناک سپیدارهای باغ که با من

 

از فصل های خشک گذر می کردند

 

  به دسته کلاغان

 

     که عطر مزرعه های شبانه را

 

        برای من به هدیه می اوردند

 

              به مادرم که در آئینه زندگی می کرد

 

                        و شکل پیری من بود

 

                        و به زمین ،

 

که شهوت تکرار من ، درون ملتهبش را

 

   از تخمه های سبز می انباشت – سلامی دوباره خواهم داد

 

می آیم . . .

 

   با گیسویم : ادامه بوهای زیر خاک

 

   با چشمهایم : تجربه های غلیظ تاریکی

 

   با بوته ها که چیده ام از بیشه های آن سوی دیوار

 

می آیم . . .

 

   و آستانه پر از عشق می شود

 

       و من در آستانه به آنها که دوست می دارند . . .

 

سلامی دوباره خواهم داد .

 

 

+ تاريخ ساعت نويسنده مانیا |