تبليغاتX
دو قدم مانده به گل

به جهان چه دل سپاری؟حذر از پلنگ وحشی.......که تو را به خون کشاند به فریب خط و خالی

و مرد افتاده بود .

یکی آواز داد : دلاور برخیز !

و مرد همچنان افتاده بود .

دو تن آواز دادند : دلاور برخیز !

و مرد همچنان افتاده بود .

ده هاتن و صدها تن خروش بر آوردند :   دلاور برخیز !

و مرد همچنان افتاده بود .

هزاران تن خروش بر آوردند :  دلاور برخیز !

و مرد همچنان افتاده بود .

تمامی آن سرزمینیان گرد آمده ، اشک ریزان خروش بر آوردند :

دلاور برخیز

و مرد به پای برخاست

نخستین کس را بوسه ای  داد

و گام در راه نهاد

در پایان جنگ وقتی که جنگجو کشته شد ،

مردی بر بالینش آمد و گفت :نمیر ،  دوستت دارم

اما افسوس ، جسد بی جان بر جای ماند

دو مرد نزدیکش آمدند و تکرار کردند :

ما را ترک نکن ، شجاع باش ، برگرد .

اما افسوس ، جسد بی جان بر جای ماند

سپس بیست ، صد ، هزار ، پانصد هزار ، آمدند و تکرار کردن :

آیا این همه عشق ، نمی تواند کاری علیه مرگ انجام دهد ؟

اما افسوس ، جسد بی جان بر جای ماند . . .

پس تمام مردان زمین جمع شدند

جسم غمگین آنها را دید و حرکت کرد ،

به آرامی بر خاست و اولین نفر را بوسید

و بعد به راه افتاد . . .

                   

                                 گابریل گارسیا مارکز

+ تاريخ ساعت نويسنده مانیا |

من تو را سخاوتمندانه به کسی هدیه می دهم که از من عاشقتر باشد و از من برای تو مهربانتر. من تو را به کسی هدیه می دهم که صدای تو را از هزار فرسخ راه دور در خشم ، در مهربانی ، در دلتنگی در هزار همهمه دنیا ، یکه و تنها بشناسد. من تو را سخاوتمندانه به کسی هدیه می دهم که راز آفتابگردان و تمام سخاوتهای عاشقانه این دل معصوم را بداند. و ترنم دلپذیرهرآهنگ ، هر نجوای کوچک برایش یک خاطره مشترک باشد. او باید از رنگین کمان چشمان تو تشخیص بدهد که امروز هوای دلت آفتابی است یا آن دلی که من برایش می میرم سرد و بارانی است. ای بهانه زنده بودنم تو را سخاوتمندانه به کسی هدیه می دهم که قلبش بعد از هزار بار دیدن تو باز هم به دیوانگی و بی پروایی اولین نگاه من بتپد همان طور عاشق ، همان طور مبهوت. با آن وقار بی مثال آیا کسی پیدا خواهد شد؟ از من عاشق تر و از من برای تو مهربان تر! تو را سخاوتمندانه با دنیایی حسرت خواهم بخشید. و او را که از من عاشق تر است هزار بار خواهم بوسید
+ تاريخ ساعت نويسنده مانیا |

دنیا که شروع شد زنجیر نداشت ، خدا دنیا را بی زنجیر آفرید .آدم بود که زنجیر را ساخت .شیطان کمکش کرد .

دل زنجیر شد ، عشق زنجیر شد ، دنیا پر از زنجیر شد ، و آدمها همه دیوانه زنجیری  خدا دنیای بی زنجیر

می خواست . نام دنیای بی زنجیر اما بهشت است . امتحان آدم همین جا بود . دستهای شیطان از زنجیر پر بود .

خدا گفت : زنجیرت را پاره کن شاید نام زنجیر تو عشق است . یک نفر زنجیرهایش را پاره کرد . نامش را

مجنون گذاشتند . مجنون اما ، نه دیوانه بود نه زنجیری . این نام را شیطان بر او گذاشت . شیطان آدم را در زنجیر می خواست . لیلی مجنون را بی زنجیر می خواست . لیلی می دانست خدا چه می خواهد . لیلی کمک کرد تا مجنون زنجیرش را پاره کند . لیلی زنجیر نبود . لیلی نمی خواست زنجیر باشد .

لیلی ماند ، زیرا لیلی نام دیگر آزادی است .

+ تاريخ ساعت نويسنده مانیا |

سلام

 من مانیا هستم . چند روزیه که این وبلاگ رو زدم ولی چم و خم کارو نمیدونم  اما یاد میگیرم و حتما وبلاگم بهتر از این میشه . دوست دارم با راهنماییهاتون کمکم کنین .منتظرم و ممنون یه دنیا

+ تاريخ ساعت نويسنده مانیا |

دلت را هم بهاري كن مانند بهار

آرزوها در انتظار برآورده شدن با تو به بهار مي آيند.

بر تن وسوسه هاي تمام نشدني لباس اعتدال بپوشان.

فصل اخم و حرفهايي كه در سردي هواي شبانه بخار مي شوند گذشته.

لبخندت را در آينه ي زلال آب چشمه ها براي خود تكرار كن.

كلمات كهنه را در سپيدي برفهاي آب شده ي رود بشوي

 حرفهاي تازه را چون ماهي هاي پولك نقره اي صياد باش.

بگذار دو شكوفه ي تازه رسته براي لحظه اي در مردمك چشمهايت قاب شوند

 و نگاهت عطر مهرباني به خود بگيرد.

برفها نشسته در لابلاي ابرها به دوردست ها آن سوي زمين كوچ كرده اند.

هوا باراني است.منتظر باش .

برخورد چترهاي باران خورده; عابري را شايد با تو آشنا كند.

هيزم شكن كنده ي غمهايت باش و در آتش سور چهارشنبه ات آنها را بسوزان.

از پيله ي سخت تنهايي بيرون بيا.پروانه شو.

هواي دشت سبز عاشقي در انتظار بالهاي زيباي توست.

به تكرار سريع برف پاك كن روي شيشه ي ماشين زمان در جاده ي زندگي نگاه كن.

تابلو بازگشت ممنوع را به خاطر بسپار.مقصد نرفته هاست.

گاهي خرمالو ها سهم گنجشك ها مي شوند. برگهاي بي وفا را فراموش كن.

جوانه ها تازه روييده اند. دستكش هاي چرمي قهر را با دندان سپيد محبت بيرون بكش. بگذار دستهايت هواي آشتي بخورند.

همه ي درها كه بسته باشد گريبان تنهايي امن ترين جا براي گريستن است.

گريه فهم چشم ها را بالا مي برد .

تنهايي را از حس تكرار خاطرات شيرين گذشته لبريز كن.

به عشوه ي مترسك كينه زير نور ماه نگاه نكن

 در دادگاه شبانه ي اعمال روزانه، پيش از همه خود را ببخش.

گاهي لازم است كه اسم روي شيشه ي بخار گرفته را فراموش كني

 و نامي تازه را بر روي ديوار احساست بنويسي .

فاصله هايي در انتظار فرو ريختن اند. آن بهار را كه دستت به زنگ نمي رسيد،

به ياد بياور و فراموش نكن زماني مي رسد كه هر چه زنگ مي زني

 هيچكس در خانه نيست تا در را به رويت باز كند.

اين فاصله را زندگي كن.

 

زندگي زيباست

 

+ تاريخ ساعت نويسنده مانیا |

خدا گفت لیلی یک ماجرا است . ماجرایی آکنده از من ، ماجرایی که باید بسازید ش .

شیطان گفت : یک اتفاق است . بنشین تا بیفتد .

آنها که حرف شیطان را باور کردند ، نشستند و لیلی هیچگاه اتفاق نیفتاد .

مجنون اما بلند شد . رفت که لیلی را بسازد .

خدا گفت : لیلی درد است ، درد زا دنی نو ، تولّدی  به دست خویشتن.

شیطان گفت : آسودگی است ، خیالی است خوش.

 خدا گفت : لیلی رفتن است . عبور است و رد شدن .

شیطان گفت : ماندن است ، فرو رفتن در خود .

خدا گفت : لیلی جستجو است ، لیلی نرسیدن است ، نداشتن و بخشیدن .

شیطان گفت : خواستن است ، گرفتن و تملک.

خدا گفت : لیلی سخت است ، دیر است و دور از دست.

شیطان گفت : ساده است .همین جایی و دم دست ،                                                                                 و دنیا پر شد از لیلی های زود .

لیلی های ساده اینجایی . لیلی های نزدیک لحظه ای .

خدا گفت : لیلی زندگی است. زندگی از نوعی دیگر . لیلی جاودانه شد و شیطان دیگر نبود .

مجنون زیستنی از نوع دیگر را برگزید  ، و می دانست لیلی تا ابد طول می کشد .

+ تاريخ ساعت نويسنده مانیا |

دلم میخواست سقف معبد هستی فرو می ریخت

پلیدی ها و زشتی ها به زیر خاک می ماندند

بهاری جاودان آغوش وا می کرد.

جهان در موجی از زیبایِِی وخوبی شنا میکرد !

بهشت عشق می خندید .

به روی آسمان آبی آرام ،

پرستوهای مهر و دوستی پرواز می کردند .

به روی بامها ، ناقوس آزادی صدا می کرد . . . .

مگو: (( این آرزو خام است ))

مگو: ((روح بشر همواره سرگردان و ناکام است . ))

اگر این کهکشان از هم نمی پاشد :

و گر این آسمان در هم نمی ریزد ،

بیا تا ما :(( فلک را سقف بشکافیم و

                                     طرحی نو در اندازیم . ))

به شادی :(( گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم ! ))

+ تاريخ ساعت نويسنده مانیا |