تصویر یک بانو

به جهان چه دل سپاری حذر از پلنگ وحشی / که تو را به خون کشاند به فریب خط و خالی

روز اول پیش خود گفتم / دیگرش هرگز نخواهم دید روز دوم باز می گفتم / لیک با اندوه با تردید روز سوم هم گذشت اما / بر سر پیمان خود بودم ظلمت زندان مرا می کشت / باز زندان بان خود بودم آن من دیوانه ی عاصی / در درونم های و هو می کرد مشت بر دیوار ها می کوفت / روزنی را جستجو میکرد در درونم راه می پیمود / همچو روحی در شبستانی بر درونم سایه می افکند / همچو ابری در بیابانی می شنیدم نیمه شب در خواب / های های گریه هایش را در صدایم گوش می کردم / درد سیال صدایش را شرمگین می خواندمش بر خویش / از چه رو بیهوده گریانی در میان گریه می نالید / دوستش دارم نمی دانی بانگ او آن بانگ لرزان بود / کز جهانی دور بر می خواست لیک در من تا که می پیچید / مرده ای از گور بر می خواست مرده ای کز پیکرش می ریخت / عطر شور انگیز شب بوها قلب من در سینه می لرزید / مثل قلب بچه آهو ها ... می نشستم خسته در بستر / خیره در چشمان رویاها زورق اندیشه ام آرام / می گذشت از مــــــــــــــــــرز دنیاها باز تصویری غبار آلود / زان شب کوچک ، شب میعاد زان اطاق ساکت سرشار / از سعادت های بی بنیاد در سیاهی دستهای من / می شکفت از حس دستانش شکل سرگردانی من بود / بوی غم می داد چشمانش ریشه هامان در سیاهی ها / قلب هامان میوه های نور یکدگر را سیر می کردیم / با بهار باغ های دور ... روزها رفتند و من دیگر / خود نمی دانم کدامینم آن من سرسخت مغرورم / با من مغلوب دیرینم بگذرم گر از سر پیمان / می کشد این غم دگر بارم می نشینم شاید او آید / عاقبت روزی به دیدارم فروغ فرخزاد
+ نوشته شده در  ششم مرداد 1393ساعت   توسط مانیا  | 

هربار به تو فکر می کنم یکی از دکمه هایم شل می شود انقراض آغوشم یک نسل به تأخیر می افتد و چیزی به نبضم اضافه می شود که در شعرهایم نمی گنجد کافیست ترا به نام بخوانم تا ببینی "لکنت" عاشقانه ترینِ لهجه هاست و چگونه لرزش لب های من دنیا را به حاشیه می برد دوستت دارم با تمام واژه هایی که در گلویم گیر کرده اند و تمام هجاهای غمگینی که به خاطر تو شعر می شود دوستت دارم با صدای بلند دوستت دارم با صدای آهسته دوستت دارم و خواستن تو جنینی است در من که نه سقط می شود و نه به دنیا می آید....
+ نوشته شده در  سی ام تیر 1393ساعت   توسط مانیا  |